تبليغاتX
تحقق یک رویا
تحقق یک رویا

اشکی در گذرگاه زمان


بهترین باش...

گر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی

بوته ای در دامنه ای باش   


ولی بهترین بوته ای باش که در کناره ی راه می روید


اگر نمیتوانی بوته ای باشی علف کوچکی باش


و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن!


اگر نمیتوانی نهنگ باشی فقط یک ماهی کوچک باش


ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه


همه ی ما را که ناخدا نمیکنند - ملوان هم میتوان بود


در این دنیا برای همه ی ما کاری هست


کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر


و آنچه وظیفه ی ماست - چندان دور از دسترس نیست


اگر نمیتوانی شاه راه باشی - کوره راه باش


اگر نمیتوانی خورشیدباشی - ستاره باش


اما پر نور ترین ستاره ی آسمان


با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند


هر آنچه که هستی بهترین باش...

جمعه پانزدهم آبان 1388 |

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم

 امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم

رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

صد باغ بهارست و صلای گل و گلشن

 گر میوه ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

وحشی ! سبب دوری و این قسم سخن ها

آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

مردی در چاه...

 

روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد ... 
  
  
 
يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي
 
 
 
يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت 
  
  
 
يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد
 
 
 
يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند 


 
يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت
 
 
 
يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد
 
 
 
يک  روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند
 
 
 
يک تقويت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است 
  
  
 
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني
 
 
 
سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...

سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

صدای پای امید!

آهنگ زیبای گروه آریان به مناسبت روز جهانی غذا!

شاهکار جدید گروه آریان!
برای دانلود اینجا را کلیک کنید!

اما ما می تونيم بازم برگردونيم صدای پای اميدو تو کوچه غم
But we can bring back the sound of "footsteps of hope" into the alleyways of sorrow...!


دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |

خدایا ممنون!

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش . . .!!!

جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |

کاش...!

کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر...

غرق این زندگیه سنگی و سیمانی بود....!

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم...

مختصر بود ولی ، ساده و پنهانی بود...

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

انتظار یا از یاد بردن...؟

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ، ولی دردناکتر آنست که ندانی باید صبر کنی یا فراموش کنی...

صبر میکنم و فراموشت نمیکنم...

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 |

نشانی من...


من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 

در عصر ها انتظار...

 به حوالي بي كسي ام قدم بگذار !

 خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهاي شو ،كلبه ي غريبي ام را پيدا كن كنار بيد مجنون خزان و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو ٬ حرير غمش را كنار بزن مرا را مي يابي...

به انتظارت نشسته ام!

 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |

دل نوشته!


ترجیح میدهم باكفشهایم درخیابان راه بروم وبه خدا فكر كنم تا اینكه درمسجد بنشینم وبه كفشهایم فكر كنم!

(دکتر شریعتی)



از مخالفت مهراس ، چرا كه بال ها در خلاف باد به پرواز در مي آيند . . .


از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد

نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار . . .


یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |

کمی تندتر بدویم!

 شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمی تند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود تا کشته نشود .

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی

جمعه هفدهم مهر 1388 |

زندگی چیست...؟!!!

دنیا را بد ساخته اند...
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو
دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است .
و این تمام زندگیست
و
زندگی یعنی این ....


 


زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟  اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم

جمعه هفدهم مهر 1388 |

من خدا را دارم...

من اگر درنظر این شما مردمکان ، هیچ ندارم ولی
چه بخواهید ، چه نه
من خدا را دارم
دست در دست خداست دست دلم
 جان در جان  خداست روح تنم
در زمین  شبتان خانه ندارم ولی
دل  من خانه ی عشق  آسمانی  خداست
زندگی ام آبیست، دل  من آفتابیست
روح من شبنم  تابناکی ز  خداست
دستهایم گرچه خالیست ولی
دل  من مملوء از گنج  بی پایان ِ
رحمت و مهر  خداست
روح من لبریز از احساس است
حس پاکی ز  خداست
و بدانید که چون من خدا را دارم
بیشتر از همه چیز و همه کس را دارم
بی نیازم از همه
بی نیازم از شما...

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |



آنگاه که نمادی از امید

در فنجان قهوه ات نمی بینی

و آنگاه که در طالع این ماهت نیز

خیری از معجزه نیست

بدان که خداوند همه چیز را به دست خودت سپرده

تا بهترین ها را به ارمغان آوری!!!

m.j.mardan@Gmail.com


Designed By ParsTheme


با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده